سلام دوست عزیز به زودی مطالب های جدیدی بر روی وبلاگ آپلود میشود
|
سلام دوست عزیز به زودی مطالب های جدیدی بر روی وبلاگ آپلود میشود + نوشته شده توسط محمد رضا در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 و ساعت
18:35 |
سلام سلام سلامتی میاره سلامتی خودش شادی میاره شادی خودش نشاط میاره نشاط خودش عشق میاره عشق خودش زن میاره زن خودش بچه میاره بچه خودش دردسر میاره دردسر خودش بد بختی میاره بدبختی خودش مکافات میاره پس سلام بی سلام امانو جان + نوشته شده توسط محمد رضا در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 و ساعت
10:57 |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() + نوشته شده توسط محمد رضا در چهارشنبه هشتم تیر 1390 و ساعت
10:29 |
دوستت دارم
با هر سرا و هر جا و هر دمی که هستم من با همان نگاهت از لحظه ها گسستم از لحظه ای که در دل مجنون شب پرستم من هر کجا که باشم با دیدن تو مستم
+ نوشته شده توسط محمد رضا در چهارشنبه هشتم تیر 1390 و ساعت
10:26 |
+ نوشته شده توسط محمد رضا در چهارشنبه هشتم تیر 1390 و ساعت
10:6 |
تمام آرزوهام مال تو
+ نوشته شده توسط محمد رضا در چهارشنبه هشتم تیر 1390 و ساعت
10:3 |
می دانم برنخواهی گشت + نوشته شده توسط محمد رضا در چهارشنبه هشتم تیر 1390 و ساعت
10:1 |
نمی دانم برای شب هایِ نبودنت گریان باشم + نوشته شده توسط محمد رضا در چهارشنبه هشتم تیر 1390 و ساعت
9:53 |
![]() همیشه
به انتهای گریه که می رسم صدای ساده ی فروغ از نهایت شب را می شنوم صدای غروب غزال ها را صدای بوق بوق نبودن تو را در تلفن آرام تر که شدم شعری از دفاتر دریا می خوانم و به انعکاس صدایم در آیینه اتاق خیره میشوم در برودت این همه حیرت کجا مانده یی آخر ؟ + نوشته شده توسط محمد رضا در چهارشنبه هشتم تیر 1390 و ساعت
9:51 |
ﮔﺮﭼﻪ ﻋﻤﺮﯾﺴﺖ ﻏﺮﯾﺒﺎﻧﻪ
+ نوشته شده توسط محمد رضا در چهارشنبه هشتم تیر 1390 و ساعت
9:50 |
پند روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی ! سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!! پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ لقمان جواب داد : اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد . اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است . و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...
از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟ مــــــــــــــحـــــــــــــــمد رضـــــــــــــــــــــا + نوشته شده توسط محمد رضا در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 و ساعت
11:32 |
یک عشق خورشیدی
کاش ما آدما عین خورشید یا زمین بودیم. ▪ کاش عشقمون مثل عشق زمین و خورشید بود.▪ همیشه پیش خودم می گم چرا آدما حرف و عملشون یکی نیست. ▪ چرا اینقدر ریا دارند تو هر زمینه ای؟ چرا چرا حتی عشقی که بین آدما هست یک عشق دروغین یا شاید بشه گفت خیالیه. ▪ حتی گاهی به عشقی که بین آسمون و زمین هست هم حسودیم شده می دونی چرا؟ گوش کن: اون زمون های قدیم که خورشید خانم هنوز جوون بود یه خاطرخواه داشت به اسم زمین. هر کار کردن به هم نرسیدن اما یه روز زمین به خورشید می گه: «الهی دورت بگردم.» و هنوز که هنوزه بعد از گذشت این همه مدت رو حرف خودش پابرجاست و داره دورش می گرده. کاش ما آدما هم یه ذره از زمین یاد می گرفتیم و حرف و عملمون یکی بود. اصلا کاش اون عشق بین ما آدما یک عشق حقیقی بود نه مجازی اگر قرار بود مجازی باشه کاش از اول به وجود نمی اومد. ▪ نمی دونم شاید هم تقصیر من و تو نباشه شاید زمونه، روزگار و این زندگی ماشینی ما طوری شده که یک حرف و هرچند می دونیم که نمی شه اجرا کرد ما به دلیل دلخوشی هم که شده بر سر زبون بیاریم. اما امیدوارم که تموم آدما یا بهتر بگم عاشقای واقعی به عشق زمین و خورشید حسودیشون بشه و مثل اونا بشن. صادق و بی ریا. + نوشته شده توسط محمد رضا در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 و ساعت
10:54 |
سلام تنها عشق و یاورم سلام بهونه ی شبای سردم سلام به اون چشمای نازت سلام به اون حرفای عاشقونت شبا به یادت می خونم لالایی کجایی که واسم بخونی ازعشق و محبت بدونه تو شبم سحرنمی شه بیا وبرگرد وازعشق بخون عاشقی رسوایی میاره جونم عشق اگه تودنیا نبود چی می شد همه دردا تودل خلاصه می شد کجایی که ازعشق توشدم دیوونه عاشق اون نگاه مستت شدم بدونه توشبم سحرنمی شه بیا وبرگرد وازعشق بخون خداحافظی نکن توای عشق من می دونی ازوقتی رفتی شدم دیوونه خواستم بمونی توهمیشه عشق ویاورم اما نخواستی بمونی گذاشتی ورفتی تنهایی رودوست داشتی وگفتی که من بدونه تومثله فرشته ای توآسمونم نوشته شده توسط: mohammad Reza + نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه پنجم خرداد 1390 و ساعت
12:15 |
وقتي يه برگي روزمين مي افته حس مي كنم گريه ي بي صداشو حس مي كنم چي مي گذره به اون برگ وقتي مي بينه مرگ لحظه هاشو اخه منم يك برگ خشك وزردم كه بي صدا يه عمره گريه كردم دلم گرفته اي مهربونم بيا كنارم اي هم زبونم بيا كه من قدرتوحالا مي دونم تا اخرعمربه انتظارت مي مونم mohammad Reza + نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه پنجم خرداد 1390 و ساعت
12:12 |
بي توبي هم قطارمي ميرم منم ازاين انتظارمي ميرم منوازروزرفتنت كشتي برنگردي دوبارمي ميرم همه ي سال بي تويه روزه من به روزاي هفته بدبينم حالم ازبعد رفتنت خوش نيست همه ي روزاروجمعه مي بينم مثل پروانه اي كه توپيلست دلم ازاين همه قفس خونه جزتوكه روزگارموديدي من دارم ازتب تومي ميرم زندگيم شده انتظارتو زندگيمورها كن ازاين درد mohammad Reza + نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه پنجم خرداد 1390 و ساعت
12:10 |
زيرباران بايد رفت فكررا خاطررا با همه ي مردم شهر زيرباران بايد برد عشق را زيرباران بايد جست mohammad Reza + نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه پنجم خرداد 1390 و ساعت
12:7 |
كاش دردهكده ي عشق فراواني بود توي بازارصداقت كمي ارزاني بود كاش اگر گاه كمي لطف به هم مي كرديم مختصربود ولي ساده و پنهاني بود كاش به حرمت دلهاي مسافر هرشب روي شفاف ترين خاطره مهماني بود كاش دريا كمي ازدرد خودش كم مي كرد قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم رنگ رفتارمن ولحن توانساني بود مثل حافظ كه پرازمعجزه والهام است كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود چقدرشعرنوشتيم براي باران غافل ازان دل ديوانه كه باراني بود كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها دل پرازصحبت اين شاعركاشاني بود كاش دلها پرازافسانه ي نيما مي شد وبه يادش همه شب ماه چراغاني بود كاش اسم همه ي دختركان اينجا نام گل هاي پرازشبنم ايراني بود كاش چشمان پرازپرسش مردم كمترغرق اين زندگي سنگي و سيماني بود كاش دل ما مي رفت ازاينجا كاش ديگرغم وغصه اي نبود رازاين شعرهمين مصرع پاياني بود mohammad Reza + نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه پنجم خرداد 1390 و ساعت
12:5 |
غصه نخورمسافراينجا ما همه غريبيم ازديدن نورماه يه عمربي نصيبيم فرقي نداره بي توبهارمون با پاييز نمي بيني كه شعرام همه شدن غم انگيز غصه نخورمسافراون جا كه هوا كه بد نيست اين جا ولي اسمون اشك ريختن هم بلد نيست غصه نخورمسافرفداي قلب تنگت فداي برق نازت اون چشاي قشنگت غصه نخورمسافرتلخه هواي دوري من كه اينومي دونم كه توچقدرصبوري غصه نخورمسافربازم مي ياي به زودي ما را بگو چه كرديم ازوقتي كه تونبودي غصه نخورمسافرغصه اثرنداره ازدل تومي دونم هيچكي خبرنداره mohammad Reza + نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه پنجم خرداد 1390 و ساعت
12:5 |
شعرام كه قابل نداره اما همش واسه خودت فقط نوشتم ايناروبه خاطرتولدت نگات قشنگه ولي يه كم عجيب ومبهمه من ازكجا شروع كنم دوستت دارم يه عالمه منو گذاشتي وبازم يه بارديگه رفتي سفر نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه من چه جوري باست بگم بارون قشنگونم نمه هواي رفتن كه كني باست فرقي نداره اما به جون اون چشات مرگه گلاي مريمه اخرشم دق مي كنم تا منودوست داشته باشي مردن كه ازعاشقيه يه طرفه نيست كه كم كمه من نمي دونم توچرا اين جورنگاهم مي كني زيرنگاه نافذت نگاه عاشقم خمه مي پرسم ازچشماي توممكنه اينجا بموني مي خندي وجواب ميدي رفتن من مسلمه بروبروبه خاطرخودت اما به من يه قول بده هرجاي دنيا كه باشي ديگه نشومال همه رسمه كه لحظه ي سفريادگاري به هم ميدن قشنگ ترين هديه ي تو توقلب من يه مشت غمه شايد اينوبهم دادي كه هميشه با من باشه حق با تويه غمت هميشه پيشمه ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونورومي كنند يادت باشه چشم من هم هميشه غرق شبنمه تومي ريواسمه منو ازرودلت خط مي زني اسم قشنگ توولي هميشه هرجا يادمه چشماي روشنت يه كم كاشكي هوايه منوداشت mohammad Reza + نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه پنجم خرداد 1390 و ساعت
12:4 |
نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم عازمه سفرشدي تو من دلم مي خواست بموني باسه موندن تواما به خدا دعا نكردم مي دونم دوستم نداري حتي قده يه قناري اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نكردم ما جايي قرارنزاشتيم جزتوكوچه هاي روياء اين دفعه تواومدي من به قرار وفا نكردم زيره دينه نازه چشمات عمري دارم مي سوزم تا خاكستري نشه دل دينموادا نكردم اومدم باسه نصيحت به بهونه ي يه صحبت عمرشون كلي تلف شد چون تورو رها نكردم راهه آسمون كه بستست گرچه قلبامون شكستست تا به حال اينقدرخدا رو اينجوري صدا نكردم تومنوگذاشتي رفتي خواستي من ديوونه ترشم باورت نمي شه شايد آخه جون فدا نكردم نامه هاي عاشقونه بي نشونه با نشونه اما ازكساي ديگست پس اونا رووا نكردم يادته عكستو دادي بزارم توقابه قلبم بعد ازاون روز ديگه هرگزبه كسي نگاه نكردم توازاون روزي كه رفتي نه تورفتي كه ببيني تا قيامتم تورومن ازخودم جدا نكردم mohammad Reza + نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه پنجم خرداد 1390 و ساعت
12:3 |
توباغ گله سرخي تواسمون ستاره جايي روسراغ ندارم كه نشون ازتونداره تاريخ تولد تو توي دفترحسابم شب كه چشامومي بندم بازنمي زاري بخوابم عكستوجورعجيبي توچشمام مي درخشه ديوونم خدا مي دونه كاش خودش منوببخشه توتابستون نسيمي افتابي توزمستون توهموني كه گروني نمي ياد بدستم اسون وقتي من تواسمونم توتوي راه زميني مشكل اينه چون عزيزي هرجا باشي نازنيني سفردورودرازت بي خطرباشه الهي بي خبرمنوگذاشتي ولي نه توبي گناهي قيمت نگاه نازت خيليه مثل صداقت مثل خوب بودن توسختي باسه اثبات رفاقت توي خرداد گله ياسي توي ابان گله مريم چه شكنجه ي قشنگي مي كشي تومنوكم كم چه تفاهمي توعاقل دل من ماهوتوديوونه درمونم دسته چشاته اينم اخرين بهونه دل تويه وقت ها سنگه يه روزم مثله بلوري شبا گاهي قرص ماهي يه روزم يه تيكه ماهي حوصله كه داشته باشي دوسه جمله مي گي گاهي اما ميلت كه نباشه نداري حتي نگاهي چون غروب خيلي قشنگه توخود خود غروبي چي بگم قده يه واژست هرچي هستي خيلي خوبي عكسه نازتو گذاشتم گوشه ي سفيد دفتر تا ديگه هيچكي نبينه هرچي پنهون باشه بهتر مثل اسمون عجيبي شبي ابي شبي قرمز ولي هررنگي كه باشي منودوست نداري هرگز يه روزي مي شي دريا فرداشم مثل يه كوهي هرچي كه دلت مي خواد باش هرجا باشي باشكوهي فقط خوبش لطفي كردي وباسم نوشتي معني حرفتو اين بود كه مطيع سرنوشتي دلمو دادم به دست توبراي يادگاري قابلي نداره بردار مي دونم دوستم نداري وقتي كه بارون مي گيره چشام ازعشقه توخيسه دل برات به قول سهراب زيربارون مي نويسه تنها ارزوم همينه تا يادم نرفته راستي كاش يه روزي بهم بگي من همونم كه مي خواستي mohammad Reza + نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه پنجم خرداد 1390 و ساعت
12:3 |
عطرزرد گل ياسونمي خوام نمره ي بيست كلاسونمي خوام من فقط باسه چشه توجون مي دم عاشقاي بي حواسونمي خوام من تورومي خوام اونا رونمي خوام نفسم تويي هوارونمي خوام عشقه رونقطه ي جوشونمي خوام دورگرد گل فروشونمي خوام اوني كه چشاش به رنگه عسله معشوقه ي خونه به دوشونمي خوام نفسم تويي هوا رونمي خوام لحظه وساعت وعمرمن تويي توكه نيستي زمانونمي خوام من تورومي خوام اونا رونمي خوام نفسم تويي هواروهوا نمي خوام فالاي جورواجورونمي خوام نامه هاي راهه دورونمي خوام واسه چي برم ستاره بچينم ماه من تويي كه نورونمي خوام من تورومي خوام اونا رونمي خوام نفسم تويي هوارونمي خوام آذروخرداد وتيرونمي خوام آدماي سربه زيرونمي خوام من خودم ديگه يه جورزندونيم حق دارم بگم اسيرونمي خوام من تورومي خوام اونا رونمي خوام نفسم تويي هوارونمي خوام حرفه خيلي عاشقونه نمي خوام دله رسواي ديوونه نمي خوام يا تو يا هيچ كس ديگه به خدا خدا هم خودش مي دونه نمي خوام من تورومي خوام اونا رونمي خوام نفسم تويي هوارونمي خوام خرداد وارديبهشت ونمي خوام بي تومن اين سرنوشت ونمي خوام من تورومي خوام بي توچيزي ازاين عالم نمي خوام توفرشته اي من آدم نمي خوام مي دوني خيلي زيادي باسه من هميشه عادتمه كم نمي خوام من تورومي خوام اونا رونمي خوام mohammad Reza + نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه پنجم خرداد 1390 و ساعت
12:2 |
یادته می گفتی ازعشق بگو یادته دلموشکستی وگفتی ازعشق نگو یادته توکوچه ها قدم زنون با هم می رفتیم توسوال می کردی ومن جواب می دادم یادته تودنبالم می کردی ومن فرارمی کردم یادته یادته عشق من وتوزلال ترازآب بود یادته خونمون اون وره ابرا بود یادته یادته گفتی به من عاشقتم دیگه نمی شی عاشق هیچکس به جزمن یادته یادته دلمومثله آینه شکستی یادته گفتی دیگه نگام نکن نگودوستم داری پیشم بمون ماهی بودیم توموجای ساحل یادته یادته توزندگی چیزی نخواستیم ازخدا جزمهربونی ولطف وصفاش mohammad Reza + نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه پنجم خرداد 1390 و ساعت
12:1 |
|
|